هر محله و تقریباً هر گذری تکیه ای داشت که بانیان خیر از اهل محل در سابق ساخته بودند . بعضی یک دو تا چند دکان وقفی هم برای مصارف تعزیه داری داشتند که متولی ، به مصرف تعمیر تکیه و عزاداری می رساند ولی اکثر بی موقوفه و اهالی محل هر سال در ایام عزاداری ، تکیه را راه می انداختند. گاهی هم این تکیه ها مانند تکیه رضا قلی خان و تکیه سر تخت در معبر عام اتفاق افتاده بود. این تکیه ها اگر سر راه نبود ، سر تا سر سال خالی افتاده و زباله دان اهل محل بود یا بقالیهای گذر ، در غرفه های آن پیاز خشک می کردندو اطاقهای آن را انبار خواربارهای فروشی خود قرار می دادند . ولی همین که ایام عزاداری نزدیک می شد به سعی و همت داش های محل وتحت اوامر باباشمل تعمیر شده و چادری در آن برپا و عزاداری به راه می افتاد.

مخارج این عزاداریها را اهالی محل که خانه آنها وسعت بساط روضه خوانی حتی در شبهای جمعه هم نداشت و می خواستند به ثواب برسند می دادند و چون عده ، زیاد بود پول معتنابهی جمع می شد . بعضی که هیچ پول نداشتند یا نمی خواستند بدهند ، لوازم و اسباب از قبیل چراغ و پرده گلدوزی و میز و سماور و اسباب چای و از این قبیل چیزها می دادند و طاقنماهای تکیه با این لوازم تزئین می شد.

شبها متصدی هر طاقنما از واردین پذیرایی می کردند . به مجرد ورود وارد ، بعد از دادن گلاب ، در سینی کوچک ورشو و نعلبکی بلور ، قهوه و قند ساییده تقدیم و سپس اگر تابستان بود فوراً شربت و اگر زمستان بود چای می آوردند. وارد ، قلیان کش بود یا نبود ، قلیان ِ سر و پا آبچکان ِ تمیزی ، پذیرایی را ختم می کرد . مصارف هر طاقنما را صاحب طاقنما از کیسه خود می داد و پولهایی که جمع شده بود ، برای مصارف عمومی تکیه بود . در بعضی از تکیه های بزرگتر ، یک طاقنما را با اسباب و ادوات درویشی از قبیل پوست تخت و کشکول و بوق و من تشا و تسبیح زینت و به تبعیت پوست تخت ، پوست پلنگ و خرس و روباه و سمور هم با اینکه با ادوات درویشی مناسبت نداشت ، جزو این تزئینات وارد می کردند . در این طاقنما یک نفر ، بندهای اشعار محتشم را که در مرثیه تاکنون به از او کسی شعر نسروده است ، می خواند.

در صحن تکیه ، غیر از جلو طاقنماها که برای پذیرایی واردین مهیا بود ، عده ای نشسته ، منتظر رسیدن وقت سینه زنی بودند و دم به دم با صدای بلند صلوات دسته جمعی می فرستادند . این بساط تا ده شب بر پا بود . روزها در این تکیه ها تعزیه خوانی می شد و ساعات تعزیه را طوری مرتب می کردند که شش هفت دسته تعزیه خوانی که در شهر بود ، به همه جا برسند . معین البکاء و دسته دولتی هم اگر تعزیه خوانی تکیه دولتی و رجال و اعیان وقتی برایش باقی می گذاشت ، تعزیه تکیه های مهم شهر را هم مثل سید ناصر الدین و حیاط شاهی که در آنها به اسم نایب السلطنه تعزیه خوانی می شد ، قبول می کرد .

در دهه اول محرم ، سر هم رفته ، بین دویست سیصد از این مجالس تعزیه داری اعم از روضه خانه های اعیان و تکیه های محل ، در شهر تهران دایر بود . دو دهه دیگر محرم و دو دهه اول صفر ، البته روضه خوانی بود ولی نه به اندازه دهه اول محرم . در دهه آخر صفر هم به مناسبت اربعین و روز بیست و هشتم شهادت حضرت امام حسن مجتبی «ع » و روز بیست و نهم ، وفات پیغمبر «ص» ، باز روضه خوانی و دسته گردانی تجدید می شد ولی مثل دهه اول محرم خیلی زیاد نبود .

شک نیست که مصارف این تعزیه داریها بالاخره از کیسه اعیان و مردمان توانا بیرون می آمد . ولی انصاف را ، اگر سعی و همت و فداکاری بی ریای طبقه داش مشدی های تهران با آن توأم نمی شد ، هیچ وقت منظره خارجی و عمومی این عزاداری به این طول و تفصیل و شکوه نمی رسید . گذشته از سینه زنی و دسته گردانی که عزاداری مخصوص این آقایان بود ، تزئین طاقنماهای تکیه های محلات تماماً به سعی و همت این مردمان ساده و با ایمان صورت می گرفت . بعضی از آنها که کسب و کار و توانایی داشتند ، مصارف طاقنمای تکیه را هم از کیسه فتوت خود می پرداختند .

این مردمان ساده بی آلایش ، نه جمعیت خاصی در جامعه تشکیل می دادند و نه آیین نامه کتبی و تشریفاتی برای پذیرفته شدن افراد در جمعیت داشتند، بکه هر کس عملاً لوطی گری خود را ظاهر می کرد ، جزو جمعیت آنها محسوب می شد. نان خوردن از دسترنج خود ، احترام نسبت به بزرگتر ، محبت و مهربانی با کوچکتر ، دستگیری از ضعیف ، کمک به مردمان درمانده و عفیف و پاکدامن ، تعصب کُشی از افراد جمعیت و اهل کوچه و محله و بالاخره شهر و ولایت و کشور ، فداکاری و رُکی و بی پروایی ،حقگویی و حمایت از حق ، بی اعتنایی به ماده ، عدم تحمل تعدی و بی حسابی ، اخلاق خاصه داشی بود .

در میان امامزاده های حول و حوش تهران ، امامزاده داوود خیلی طرف توجه این طبقه بوده ، کمتر داشی پیدا می شد که سالی یک بار یا لا محاله در تمام دوره داشی یک دفعه به این زیارت نرفته باشد ، چنانکه امامزاده داوود به مکه مشدی ها معروف شده بود و هر کس از آنها استطاعت داشت ، حکماً به این زیارت می رفت . از شهدای کربلا به حضرت عباس و حر بسیار معتقد بودند . بزرگترین قسم آنها به « حضرت عباس » و به «کمربند حر » بود و این ارادت خاص از این را بود که حضرت عباس امان نامه ابن زیاد را که به وسیله شمر برای آن بزرگوار فرستاده شده بود ، رد کرده و او را بور کرده بود و حُر از مقام ریاست قبیله و سرکردگی و وجاهت در نزد ابن زیاد ، صرف نظر کرده نزد امام حسین «ع» آمده و جان خود را فدا کرده است . فداکاری این دو بزرگوار با طبع این مردمان ساده بی آلایش متناسب و ارادت خاص آنها به این دو جوانمرد برای فداکاری یا به اصطلاح خودشان لوطی گری آنهاست .

فلان اعیان محل که روضه خوانی یا تعزیه خوانی داشت ، داش های محله بدون هیچ طمع وتوقع و فقط از راه تعصب بچه محلگی ، آنچه در قوه داشتند برای تجلیل مجلس بچه محله خود به عمل می آوردند ، دسته خود را به این تکیه می بردند و مایه کماری سینه زنی می کردند.

صاحب مجلس اگر کاری به آنها رجوع می کرد ، از دل و جان انجام می دادند . در آخر کار که صاحب مجلس می خواست اجر زحمت آنها را بدهد ، با زحمت فراوان می توانست انعام خود را به بعضی از آنها که استحقاق مادی داشتند بقبولاند . حتی شاید گاهی کار به قهر کردن داش هم می رسید که بالاخره به وسیله بابا شمل محل ، میان طرفین اصلاح شده و داش به قبول کردن هدیه یا انعام صاحب مجلس بر او منت می گذاشت . در عوض وقتی تکیه محل راه می افتاد ، داش ها خانه اعیان را مثل خانه خود دانسته و آنچه ظرف و اسباب و چراغ لازم داشتند ، بی ریا مراجعه می کردند و از این طرف هم بدون هیچ مضایقه کار راه اندازی می شد و همه این کارها از راه اخلاص به خاندان رسالت سر و صورت می گرفت .

این بود وضع عزاداری و این بود اخلاق مردمانی که وجهه عمومی این عزاداری را اداره می کردند.

روضه بهانه و اصل مقصود ، انتشار تربیت و معلومات اسلامی در توده مردم بود . گذشته از منبر واعظ ها که نصف بیشتر اوقات روضه را اشغال می کرد ، همان روضه خوانها و ذاکرین هم مطالبی برای مردم می گفتند که مایه پرورش افکار و اخلاق آنها بوده و « فمن یعمل مثقال ذرة خیرآً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره » را در مغز آنها فرو می برد و توده را عملاً تربیت و از همه بالاتر ایمان را در قلب آنها جایگزین و محکم می کرد.

جمع شدن عارف و عامی و اعیان و اشراف و متوسط و فقیر در یک مجلس و زیر یک چادر و برای یک مقصود ، باعث خبردار شدن طبقه توانا از حال ناتوان و بالنتیجه تراوش اعمال خیر از این طبقه و عمومیت دادن فرهنگ در طبقات پایین بود . در فاصله دو روضه خوان که قلیان و چای به مردم می دادند ، هر کس با همسایه خود در اطراف بیانات روضه خوان و واعظ مذاکراتی می کرد و اگر مشکلی داشت ، از عالِمتر از خود که در آن مجلس زیاد و اکثر نزدیک به او بودند ، سؤالاتی کرده و مشکل خود را حل می کرد و حول و حوش هم از این سؤال و جواب ، استفاده خود را می کردند. به واسطه همین مجالس بود که معارف اسلامی در عارف و عامی مردمان این کشور ، عمومیت داشت و همه بیش و کم سعی می کردند خود را متخلق به اخلاق اسلامی کرده ، در فرهنگ و اخلاق و مذهب عامی بسیط نباشند .

در همین مجالس بود که روح دموکراسی اسلامی ، مورد بروز و ظهور پیدا می کرد . فلان مرد کاسب که طمطراق و غاشیه و اسب و نوکر فلان اعیان محل را دیده بود ، در این مجالس می دید که پسر همین اعیان که صاحب مجلس است ، با کمال ادب و با تبسمی که دلیل رضایت او از این عمل است ، فنجان چای را دست گرفته ، دو زانوی ادب بر زمین می گذارد و به او تقدیم می دارد . همین عمل ساده ، حس تعالی و برادری و برابری و یکرنگی را در طرفین ایجاد و بالنتیجه سبب پرورش روح و علو طبع طبقه پایینتر شده و روح دموکراسی را در قلب طرفین جایگیر می کرد .

باز در همین مجالس بود که طبقات پایینتر با اعیان و اشراف ، زانو به زانو نشسته و از آنها ادب اجتماعی را که در هر جامعه در طبقات بالاتر زیادتر است ، می آموختند . خیلی از مردم بودند که تا سن های جلوتر ، جزو طبقات پایینتر بوده و درسی هم نخوانده بودند و با وجود این به مقامات عالیه می رسیدند . اینها ادب اجتماعی ناگزیر شغل خود را از کجا آموخته بودند ؟ مسلماً از همین مجالس . و الا بر فرض دارا بودن هوش کافی ، همان آداب ندانی آنها سبب می شد که در بدو امر ، داغ باطله خورده و از چهار چوب طبقه خود نتوانند بیرون بیایند.

این بود که در جامعه ، مردمان خوب با ایمان با ادب در همه صنف و همه طبقه زیاد بودند و شخص به مزدورهای کاری و پیشه ورهای محکم کار و کاسبهای با انصاف و تجار با دیانت و نوکرهای دلسوز و فقرای صبور شکور ، از یک طرف و از طرف دیگر به مال داران با سخاوت و صاحبکارهای با فتوت و کارفرمایان با مروت و آقایان با گذشت و رحم و شفقت در جامعه زیاد بر می خورد . همه با هم مهربان بودند . همه ادب اجتماعی داشتند و همه با ایمان بار آمده بودند ، در صورتی که دولت که وظیفه دار تربیت جامعه است ، ابداً کاری در این مشروع انجام نمی داد و دیناری در راه فرهنگ و آموزش و پرورش جامعه خرج نمی کرد .

مردم ، خود آموزگار یکدیگر و خود حافظ اساس مسلمانی بودند . ولی از وقتی که طبقه توانا ، مجالس عزاداری را وسیله تظاهر و نمایش ِتجمل قرار داده و مستمعین هم برای وقت گذرانی به این مجالس رفتند و برخی روضه خوانها هم جنبه های اخلاقی منبرهای خود را ترک گفته ، بیشتر به ظاهرسازی پرداختند ، روح و معنی هم جای خود را به لفاظی سپرد و روضه های طرز ملا آقای دربندی رواج گرفت و خواب و خیال جزو حقایق گشت . روضه خوانها به نقل اخبار ضعیف پرداخته ، سهل است در همان روایات هم تعبیرات زاده فکر خود را مداخله دادند و به عنوان « زبان حال » ، دروغهای ناروا به خانواده پیغمبر بستند و برای سکه کردن منبر خود و در آوردن جیغ ِ زنها ، تا توانستند رطب و یابس را به هم بافتند .

این وضع از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه شروع و روز به روز قوت گرفته ، در زمان مظفر الدین شاه به اوج کمال رسیدو ایمان را در مردم سست کرد . پاره ای از متدین ها که این رویه را مخالف روح عزاداری دانستند ، بنای نقادی را گذاشتند . نقادی این دسته برای اصلاح بود ولی جمعی که تا این وقت ، جرئت ژکیدن بر ضد روضه خوانی نداشتند ، از این نقادی به جرئت آمده ،در صدد متزلزل کردن اساس آن بر آمدند. در این ضمن ها مشروطه هم وارد معرکه شد ...

 

از : همشهری داستان ، آذرماه 1389 ، شماره 63 خردنامه ، صفحات 115 تا 119 به نقل از : عبدالله مستوفی ، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، ( انتشارات زوّار ، 1384 ) ، جلد اول .

پ . ن : طی ماههای اخیر ، همشهری توانسته با انتشار ویژه نامه های داستان مجله خردنامه ، اتفاقی تازه در مسیر انتشار فرهنگ و هنر را موجب شود . در این میان ، شماره اخیر همشهری داستان ، با اختصاص بخشی به نقل روایتها از تعزیه خوانی و عزاداری سید الشهدا در سالهای دیرین گذشته به نقل از سفرنامه ها و تاریخ نویسی های ایرانیان و شش تن از خارجیانی که در کشورمان حضور داشته اند ، حال و هوای نشریه را با حال و هوای ایام همسو کند .

در بخش انتخاب شده در این روزنوشت ، عبدالله مستوفی (1255 تا 1329) با قلم روان و تیزبین خود ، ضمن ارائه یک نگاه منحصر به فرد مردمشناسانه و جامعه شناختی از حال و روز مردم و طبقات اجتماعی آنان در آن ایام ، با ظرافت به نقش و تأثیرات تربیتی ، اجتماعی ، فرهنگسازی و اصلاحی عزاداری دهه اول محرم و دهه آخر صفر پرداخته و در عین حال ، انتقادات خود را از برخی بدعتها و تحریفات در روضه خوانیها مطرح کرده  و نشان داده است که این اشکالات که از سوی علمای بزرگ معاصر بیان شده ، در آن روزگاران نیز سابقه داشته است !

در عین حال با توضیحاتی که داده و تعریفی که از واژه های داش مشدی ، لوطی و دموکراسی داده ، معلوم می شود این واژه ها بار معنایی و فرهنگیی که امروز از آنها مستفاد می شود را در آن ایام نداشته اند.

به سهم خودم به عنوان یک خواننده همیشگی « همشهری داستان » به دست اندرکاران خوش سلیقه آن ، دست مریزاد و خسته نباشید و خدا قبول می گویم .

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()